
دوسال قبل یه درخت انجیری بود که دیگه نیست یعنی همون دو سال قبل قطعش کردن یه شاخه ازش برداشتم و توی یه گلدون بزرگ کاشتم الان شده یه نهال جوون و آرزومند من بالاخره یه زمین میخرم و تورو توش میکارم بهت قول میدم رفیق...
ادامه مطلب
خسته تر که نمیشه گفت روزمره تر از همیشه ازون جهت خستم یه سرمایه گذاری میخوام بکنم و دو به شکم ریسک زیاد نداره ولی اینکه همه دار و ندارمو بزارم روش سختمه...
ادامه مطلب
خب سرمایه رو گذاشتم شنبه میفرسته واسم امیدوارم بازدهی خوبی داشته باشه حالا از کجا بیارم واس بودا پول جابجا کنم؟...
ادامه مطلب
با توام ای رفته از دست هر کجا باشم غمت هست متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> ...
ادامه مطلب
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست اگر قبول تو افتد، فدای چشم سیاهت... شهریار...
ادامه مطلب
یه جوری شدن آدما سطح درگ و شعور (سطح سواد نه) خیلی خیلی اومده پایین مردم روی هیچ چیزی تمرکز نمیکنن به هیچ چی فکر نمیکنن یه شعری میخونیم و کافیه توش می و معشوق باشه به به و چه چه یه نمونه شعر مولانا میخونیم دور هم (دور هم واقعی که نداریم خدارو شکر) طرف میگه درکش نمیکنم خب مردک نیم تنی یکم فکر کن بعد نفهمیدی بگو نفهمیدم نمونه دوم من خودم یک انسان نمای بی شعورم...
ادامه مطلب
یه جاهایی از زندگی هست که دوست داری بزنی رو دور تند خیلی دوست دارم الان فروردین 96 رو ببینم و بدونم چه بدبختیای جدیدی منتظرمه آبان شروع نشده فعلا چرت ترین ماهم بوده...
ادامه مطلب
یه روز دائی دوستم و رفیق خودش میرن رستوران در حال خوردن ناهار بودن که شرط میبندن هرکی بیشتر خورد اون برندست و طرف مقابل حساب کنه پرس اول رو میخورن پرس دوم رو هم میخورن تا پرس سوم آماده بشه دائی میگه الان میام رفیقش به خیال اینکه برده واسه خودش خوشحال بوده که یهو دائی با چهارتا کلوچه میاد دوتاشو میزاره روی میز دوستش میپرسه این چیه؟ اینم میگه گشنم شد، اینو بخوریم تا ناهار بیاد :))...
ادامه مطلب
برای خواب تو را دیدن چه ماهها که نخوابیدم چه بیدلیل نمیآیی تو بیحضوری و مـن باید هــزار مرتبه شب باشم برای اینهمـه بیداری..! محمدمهدی متقی نژاد ...
ادامه مطلب
کسی میدونه چطور میشهپول در آورد؟...
ادامه مطلب
ابر بارنده به دریا می گفت:گر نبارم تو کجا دریایی؟در دلش خنده کنان دریا گفت:ابر بارندهتو هم از مایی!حمید مصدق...
ادامه مطلب
رو سر بنه به بالینتنها مرا رها کنترک منِ خرابِشبگرد مبتلا کنماییم و موج سوداشب تا به روز تنهاخواهی بیا ببخشاخواهی برو جفا کنمولانا...
ادامه مطلب
گاهی دلم میخواد جا بزنمبرم یه جا گم و گور بشم ولی زمونه ای شده که حتی گم و گور شدنم پول میخواد...
ادامه مطلب
یه تراول 50 تومنی تقلبی رفت تو پاچم لعنت بر آدم متقلب...
ادامه مطلب
توی دوران خدمت پشت ساختمان ما یه کوه بود غروبهایی که وقت میشد میرفتم توی حیاط پشت و با کوه گاهی درد دل غربت و گاهی دعوا میکردم یه روزی خودروهای راهسازی اومدن تا دل کوه رو بتراشن و وسطش یه زمین فوتبال در بیارن دو سه روزی که مشغول بودن بعدش دیگه کارشون خوابید پرس و جو که چیشد کاشف به عمل اومد که کلی طلا و عتیقه در آوردن از اونجا یعنی در این حد هم شانس میاد دنبالم ولی پشیمونش میکنم...
ادامه مطلب
این بزرگترین تراژدی انسانیت متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> ...
ادامه مطلب
درختی خشک را مانم به صحراکه عمری سر کند تنهای تنهانه بارانی که آرد برگ و بارینه برقی تا بسوزد هستیش رافریدون مشیری...
ادامه مطلب
Feels like a fire that bus in my heart Every single moment that we spend apart I need you around for every day to start I haven’t left you alone SOMETHING ABOUT YOU, starin' in your eyes And everything I’m looking for I seem to find All this time away is killing me inside I need your love in my life I waa spend time till it ends I waa fall with you again Like we did when we first met I waa fall with you again We fought in a battle, nobody won NOW WE FACE A MOUNTAIN TO BE OVERCOME You can’t run away, the past is said and done I need us to carry on You’ll try everything You never thought WOULD WORK before When you live, when you love, and you give them your all You can always give up som...
ادامه مطلب
کلاس اول ابتدایی بودیم و زمان ما یه چیزی بود به اسم لوحه یه تابلو بزرگ بود که به دیوار آویزون کرده بودن و چندتا شکل داشت و با اون درس میدادن یه همکلاسی داشتیم به اسم احمد جولانی که اصلا قبل اون فارسی حرف نزده بود و این اتفاق توی همه محلای کوچیک عادیه معلم ماهم آقای کلانتری این بچه رو برد پای تابلو و با اشاره به لوحه گفت بگو سگ این بیچاره هم به محلی گفت وَرگ هی معم میگفت سگ و این بنده خدا چیز دیگه جواب نمیداد اونجا بود که فهمیدم ما همه یه چیز میگیم ولی طرز بیانمون فرق میکنه...
ادامه مطلب